2-1-1)  مقدمه

مطالعه عواملی که بر انتخاب ها مصرف کنندگان تأثیر دارد، غیر از وظایف بازاریابی می باشد، حال اگر این انتخاب ها در زمینۀ محصولات سبز باشد، آنگاه با مقولۀ جدیدی از بازاریابی با عنوان بازاریابی سبز سروکار داریم. در حالی که ممکن می باشد برای شروع بحث در بارۀ بازاریابی سبز و شاخه های آن، پرداختن به بازاریابی پایه غیر ضروری به نظر برسد اما آغاز بایستی مفهوم بازاریابی مشخص گردد تا مفهوم بازاریابی سبز به روشنی درک گردد. پایان گرفتن جنگ سرد در دهۀ 1990 به آزاد شدن منافع و فزونی گرفتن نیاز به محصولات سرمایه ای برای ایجاد زیرساخت های مناسب اقتصادی انجامید. دراین دوران اروپای غربی به ایجاد بازار مشترک با 324 میلیون مصرف کننده روی آورد و اروپای شرقی به صورت بازاری آماده برای محصولات کشورهای غربی درآمد. از این رو کشور های پیشرفته برای کسب بازار در اروپا، آمریکا و خاور دور با یکدیگر به رقابت پرداختند. این دگرگونی سبب گردید تا شرکت ها، رقیبان خود و تحولات بازار را در گستردآ جهانی جدی بگرند، هزینه ها را کنترل کنند و به تحولات تکنولوژیک، نوع مواد مصرفی، ابزار مورد بهره گیری و روش های مدیریت توجه بیشتری نشان دهند. دراین زمان، بهره گیری از شیوه ها و فنون بازاریابی مورد توجه قرار گرفت. مطالعه ها نشان داده می باشد که ناموفق بودن شرکت ها از توانایی آنها در بهره گیری از فنون بازاریابی ﻧﺸﺄت گرفته می باشد.

 

2-1-2) تعریف بازاریابی جدید

تعریف های گوناگونی برای بازاریابی  اظهار شده می باشد، مانند گروهی از فعالیت های تجاری وابسته، پدیده ای بازرگانی، فرایندی اقتصادی، فرایند مبادله یا انتقال مالکیت محصولات، فرایند تعدیل عرضه و تقاضا و بسیاری تعاریف دیگر، هرکدام از این تعاریف اظهار کنندۀ گوشه ای از فعالیت های بازاریابی می باشد. اما تعریف کامل و منطبق بر گرایش بازاریابی جدید نیست. امروزه صاحبنظران، بازاریابی را فرایند ارضای نیازها و خواسته های بشر تعریف می کنند.

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

بازاریابی اصطلاحی مورد بهره گیری برای توصیف فعالیت هایی می باشد که در طی مبادلات داوطلبانه، ارزش ایجاد می کند (Kotler et al, 2003). بسیاری از مردم در تعریف بازاریابی آن را پیشبرد فروش و تبلیغات تلقی می کنند. آنها استدلال می کنند که شرکت ها همواره به دنبال فروش چیزی به مشتریان هستند. آنها هنگامی که می شنوند فروش تنها بخش کوچکی از وظایف بازاریابی را تشکیل می دهد، تعجب می کنند. اما، درواقع، حتی اگر هدف نهایی فروش باشد، وظاﺋﻒ دیگری وجود دارند که موجب پژوهش و توسعه فروش می شوند. این وظاﺋﻒ دیگر را می توان به صورت تشخیص نیازهای مشتریان، تولید کالاهای مرغوب و قیمت گذاری عنوان نمود. پیتر دراکر[1] پدر مدیریت جدید در مورد بازاریابی می گوید که هدف بازاریابی افزایش فروش با تکیه بر آگاهی و شناخت مشتری می باشد که، کالا یا خدمت اراﺋﻪ شده با نیازهای مشتری همخوانی داشته باشد ( کاتلر و آرمسترانگ، 1379 ص34). البته این به آن معنا نیست که فروش و کوشش های پیشبردی فاقد اهمیت و اعتبار می باشد، بلکه مقصود این می باشد که این دو بخش، وظاﺋﻒ بازاریابی را تشکیل می دهند. برای روشن شدن تعریف بازاریابی لازم می باشد که مفاهیم اساسی آن مانند نیاز، خواسته، تقاضا، کالا، مبادله، معامله و بازار مشخص گردد. درواقع، یک زنجیرۀ مفهومی ما را از نیاز به بازار و از آنجا به بازاریابی پیوند می دهد (Kotler & Armstrong, 1990).

  1. 1. Peter Drucker

نیاز ها و خواسته ها[1]: منشاء و رکن اساسی نظام بازاریابی نیاز ها و خواسته های بشر می باشد. محصول زاییده نیاز ها و خواسته های بشر می باشد. نیاز یک حالت محرومیت احساس شده در فرد می باشد در حالی که خواسته ها طریقی هستند که بشر ها نیاز های خود را برآورده می کنند.

کالا[2]: هر چیزی که خدمتی ارایه می دهد یا نیازی را برآورده سازد، می توان کالا قلمداد نمود که شامل؛ افراد، مکان ها، سازمان ها و عقاید می باشد.

مبادله: مبادله فرایندی می باشد که طی آن دو یا بیش از دو سازمان یا فرد چیز حائز ارزش را بدهد یا دریافت کند که خود یک بخش درونی بازاریابی می باشد. در واقع، ارتباط مبادله را به صورت نقل و انتقال چیزی ارزشمند بین خریدار و فروشنده تعریف می کنن

  1. 2. Needs and desires
  2. 3. Commodity

 متن فوق تکه ای از این پایان نامه بود

متن کامل